حكيم ابوالقاسم فردوسى
239
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
از سوى ديگر ، افراسياب در گنگ ، آرام و خورد و خواب نداشت . در كنار ديوار ، گردونهها را بر پاى كرد و بفرمود تا افسونگران ، سنگهاى گران را بر بارو آوردند . آنگاه بسيارى از كاردانان رومى را فرا خواند و سپاهى از ايشان را بر فراز ديوار دژ نشاند . جاثليق « 1 » بيدار دل و گردونه و بلكن « 2 » به بالاى بارو برد . همهء دژ را پر از كمانهاى سخت و سپرهاى گرگ و گبر و كلاهخود ساخت . سپس گروهى از آهنگران را بفرمود تا با سختى پنجههايى از پولاد بسازند . آنگاه آنها را بر نيزههايى دراز ببستند تا هر كسى كه به بالاى دژ برود ، به آن چنگهاى تيز آويخته گردد و گرنه زود از دژ بگريزد . افراسياب از آن پس سپاهيان را درم بخشيد و در هر كارى ، با هر كسى داد بكرد . كلاهخود و شمشير و برگستوان و سپرهاى چينى و تير و كمان بيشمار به سپاهيان - و بويژه به كسانى كه كارزار كنند - ببخشيد . آنگاه چون از اين كارها آسوده شد ، با آن جنگسازان شاهدوست به شادى نشست - هر روز سد چنگ نواز پرى چهره در درگاه شاه توران انجمن مىگشتند . افراسياب شب و روز بزم مىآراست و از آن تركان ، سرود و مى مىخواست ، و بدين سان هر روز گنجى را به باد داد و امروز و فردا به يادش نيآمد . اگر بودنى بود دل را به غم * سزد گر ندارى نباشى دژم افراسياب دو هفته را بدين گونه شادان بزيست . براستى چه كسى مىداند كه فردا كدام كس را شاد مىسازد ؟
--> ( 1 ) - نام جاثليق كه يكى از مقامات روحانى مسيحيت است ، در بسيارى جاها به هنگام فتح قلعهها به كار برده شده است و چنين به نظر مىرسد كه در آن هنگام يكى از معانى آن كسانى بوده كه متخصص در گشودن قلعهها بودند . ( 2 ) بلكن به پارسى به معناى منجنيق است .